الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
355
الغدير ( فارسي )
فرمود اين آيه نازل شد : * ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ . . ) * و چون ( آنحضرت ) استماع نمود قول خداى تعالى را : * ( وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) * قلب او آرامش يافت تا اينكه بعد از ذكر حديث گويد : « و هذه آخر فريضة أوجب اللَّه عباده » يعنى و اين آخرين امر واجبى بود كه خداوند بندگان خود را بدان ملزم فرمود ، پس چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تبليغ فرمود ( اين آيه ) نازل شد : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . ) * تا آخر آيه . اين لفظ ما را آگاه ميسازد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در اين كلمه پرده برداشته از فريضه اى كه قبل از آن سابقهء تبليغ نداشته ، و روا نيست كه اين معنى محبت و نصرت باشد ، زيرا محبت و نصرت چه با بيان كتاب و چه سنّت از روزگارى پيش معروف و مقرر بوده . پس باقى نماند مگر معناى امامت كه امر بدان تأخير يافت تا تشويش و شدت ( عصبيّتها و خود سريها ) زبون و زدوده شود و نفوس مسلمين آماده پذيرش و تسليم در قبال وحي الهي گردد ، تا از چنين امر مهم و بزرگى نفوس سركش نرمند و اين چنين امر با معناى اولى سازش دارد . قرينه چهاردهم - در صفحات 63 و 73 ج 1 بيان شد ، در حديث زيد بن ارقم بطرق بسيارش كه : داماد ( 1 ) او از او دربارهء حديث غدير خم سؤال نمود ، زيد بن ارقم به او گفت : شما اهل عراق ، در شما هست آنچه هست ( از سخن چيني و نفاق ) دامادش به او گفت : باكى بر تو نخواهد بود ، از من ايمن هستى . زيد گفت : بلى ، ما در جحفه بوديم ، پس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ( از جايگاه خود ) بيرون آمد . . تا پايان حديث . و در صفحه 53 ج 1 گذشت از عبد اللَّه بن العلا كه بزهرى پس از آنكه او داستان غدير را حديث نمود ، گفت : در شام اين حديث را بازگو منما ، و در ص 183 همين مجلَّد از سعيد بن مسيّب براى شما نقل نمودم كه گفت : بسعد بن ابى وقاص
--> ( 1 ) در حديث مزبور اشعار به اين دارد كه شخص مزبور داماد عطيه عوفى بوده است ، مترجم .